الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

373

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

وجود پيدا كند حتما بايد در ضمن فردى باشد و اگر اين چنين شد ديگر كلى نخواهد بود بلكه جزئى طبيعى خواهد شد ، عنوان طبيعى ، در كلى طبيعى هم يعنى طبيعتى از طبايع مختلف ، مىدانيم كليت و جزئيت بدون اينكه مقيد به ذهن يا خارج شوند از صفات معنى مىباشند . از مجموع صفت و موصوف كه همان عارض و معروض باشند تعبير به كلى عقلى مىشود و از آنجا كه كلى به خودى خود جايگاهش فقط در عقل مىباشد به آن كلى عقلى گفته مىشود و بر خلاف كلى طبيعى كه هم در خارج و هم در ذهن يافت مىشود كلى عقلى فقط در ذهن جايگاه دارد . مقدمه دوم : 1 - شىء چه ذهنى باشد چه خارجى ، براى اينكه موجود شود حتما بايد تشخيص پيدا كند كما اينكه مشهور است كه مىگويند ( ان الشىء ما لم يتشخص لم يوجد ) 2 - اگر شىء مقيد به وجود ذهنى شد ، تحقق‌اش در خارج محال است و همچنين اگر شىء مقيد به وجود خارجى شد ، تحقق‌اش در ذهن ممكن نيست زيرا هر فعليتى نمىتواند فعليت ديگر را به خود بگيرد ، بله اگر مفهومى مقيد به وجود خارجى يا ذهنى نشده باشد ، مىتواند هر دو صورت را به خود بگيرد ، پس مفهوم كليت و جزئيت ، تا مقيد به ذهن يا خارج نشده‌اند ، كلى هستند زيرا اگر معنى مقيد به ذهن شود ديگر معقول نيست كه آن را كلى بخوانيم ، پس معناى مقيد به ذهن موجودى شخصى جزئى مىباشد . اما اگر معنى مقيد به خارج باشد جزئى بودنش روشن است .